تبليغاتX
دست نوشته های تنها - باز دلم بوی محرم گرفت

سلام دوستان

باز هم داره بوی محرم میاد بوی اشک وماتم باز هم داره پرچم والم های سیاه بیرون میاد باز یک اسم قشنگ تا روی لبها میاد اشک ها سرازیر میشه

حسین   حسین   حسین

 

 نمی دونم چرا امشب دلم هوای نوشتن در باره محرم وکرد ه یه چند کلمه به آقا بگم ویا علی

آقای مهربان سلام  سلام بر تو که محاسنت به خون گلویت رنگین شد سلام بر تو که لبهایت با خیزران خونین شد وسلام بر  برادر  تو که با افتخار برای ولایتی که از غدیر مظلوم بود قطعه قطعه شد

آقای مهربان رجب وشعبان ورمضان را از دست دادم عرفه را هم اما با خودم عهد بسته ام که بگیرم آنچه را که می بایست از تو بگیرم آنچه را که آزادم کند وآزاده مرد.

آقای مهربان امروز اگر نامه ام سیاه است به پیراهن سیاه محرمت ببخش  ومن را آنی عطا بفرما که خود وخاندان پاکت  به آن رسیدید

شهادت

السلام علیک ایها الشهید المظلوم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت   توسط تنها  |