تبليغاتX
دست نوشته های تنها

سلام....

امروز دارم میرم یه مسافرت دو روزه می دونید هر وقت می خوام برم مسافرت هر چند کوتاه یه آشفتگی خاصی دارم چرا نمی دونم حتی اگه اون سفر مهم نباشه! حتی اگه تهرانم نباشه!!! امروز توی این آشفتگی یه لحظه به یه فکری افتادم که گفتم همین الان  بنویسمش تا از ذهنم بیرون نرفته!

همینطور که این برو اونبر توی اداره میدویدم به این فکر افتادم بابا این همه استرس برا یه سفر معمولی که همیشه میرفتی یا خواهی رفت برا چیه خدایشش برا اون سفر بزرگ هم اینقدر استرس داری؟!!! این فکر الان مثل یک پتک به سرم خوردو الان میخکوبم روی صندلیم.!!!!

عزیزان خداییش چقدر برا اون سفر آماده اییم که از پرواز جا نمونیم ، خداییش چمدونمون وبستیم یا نه! حسابامون وصفر کردیم یانه!! مدیون چند تا از دوستامون هستیم که با هم نون ونمک خوردیم و حالابرا مادیات....! چند تا دل وشکوندیم که هنوز غم وغصه از رو دل شکستشون نرفته وهزار هزار چیز دیگه

رفقا بیایید امروز از خدا بخواییم به حرمت این روزا کمکمون کنه دل بکنیم،دل بکنیم از چیزایی که مثل قفل پرو بالمون وبستند. دل بکنیم از دنیا ودنیاییاش بیایید از خدا بخواییم که همینقدر که برای یک سفر استرس داریم همینقدر که برای مادیات نگرانی داریم برای سفر آخرتمون هم نگران باشیم دوستان بیایید به خدا بگیم که:

 

 

خدای مهربون کمک کن که قبل از این که با جبر مارا به سفری ببرند که دلمان نمی خواهد آنقدر دل از دنیا بکنیم که خودمان با اختیار به سفری رویم که شما در آنجا فرشتگانتان را به پیشوازمان فرستید وآنها از قول شما بگویند :

 

يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الى ربك راضية مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط تنها  | 

سلام ...

ان شاالله عزاداریاتون قبول باشه....

یه حاجت توی محرم داشتم دعا کنید که استجابت شده باشه وگرنه...

چند وقت پیش نشسته بودم وبه دوتا کبوترم نگاه میکردم (داشتن کبوتر در سیره پیامبر(ص) اومده وبا کبوتر بازی متفاوت هست!!! وسفارش شده) دیدم که چند تا کبوتر اومدن کنار قفس کبوترام نشستن واز دونه هایی که دور وبر قفس کبوتراریخته شده بود شروع کردن به خوردن. بکدفعه یه چیزی به ذهنم رسید که فکرم ومشغول کرده پیش خودم گفتم من تا حالا فکر می کردم این کبوترای خودم هستند که توی بند هستند اما دیدم کبوترایی که آزاد هستند محتاج این دوتا کبوتر توی قفس هستند وبه طفیلی اونها یه غذایی گیر اونا میاد بعدش فکر کردم این مَثل اون هایی  هست که دیندارند با اونایی که دین ندارن!!! اونایی که دین ندارن فکر میکنند از همه چیز آزادن اما خوب که توجه کنند می بینند اونها هم دارن به طفیلی آدمایی که توی حصار دین هستند روزی میگیرند! وزندگیشون به اونا بنده.پس نه تنها اونهایی که دین مدارند توی قل وزنجیر نیستند که آدمای بی دینند بی صاحبند!! شاید همه ماها شاید که نه حتما ما از صدقه سر امام حسین وائمه وشهدا امروز داریم نفس میکشیم شاید شاید که نه حتما! خدا فقط به خاطر علمای عزیزمون هست که سر ما بلایی نمیاره .شاید شاید که نه حتما...

خدای مهربون...

امروز فهمیدم که هرچقدر که واجبات دینم بیشتر است وهرچقدر که حصار باید ونباید هایم تنگ تر شما بیشتر دوستم دارید.خدای عزیز اگرچه هیچگاه شاکر نعمت هایتان وعذرخواه گناهم نبوده ام اما هیچوقت نخواسته ام که از بند محبتتان بیرون بیایم وحریم دلم را برای جز وجود مقدستان بگشایم.خدای مهربان دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط تنها  |