تبليغاتX
دست نوشته های تنها
سلام ...

این مطلب بیشترش از وبلاگ قدیمی خودمه هم دلم برای اون وبلاگ تنگ شده بود هم دوباره اون حال وهوا رو داشتم گفتم با یکم تغییر دوباره بنویسمش.....!


يه وقتهايي آدم آرزو ميكنه شهيد بشه!كلي اميد داره كه بي غسل وكفن خاكش كنند(شايد بعضيها بخندند اما هر كس يه آرزويي داره) بعد يه كم كه دنيا بهش فشار آورد به خودش ميگه حالا كه خدا شهادت رونصيبم نمي كنه يه مرگ با عزت بهم بده وراحتم كنه !اما وقتي اونم نمي شه از خدا فقط مرگ مي خواد مرگ! حالا من همين حال رو دارم!وقتي مي بينم شهدا اونايي كه به طفيليشون تو اين دنياواون دنيا من وتو رزق مي گيريم اين جور از خاطره ها رفتن وقتي مي بينم اونايي كه خاك قبرشون تاج سر ملكوتياست اينطور غريب شدن ،دلم به حال خودم مي سوزه!!! مي ترسم،   مي ترسم از بعد خودم ،مني كه نه معرفت دنيايي دارم ونه منزلت كبريايي!دلم ميسوزه واسه خودم كه اينقدر زمين و زمينيا گيرم انداختن،بعدم فكر ميكنم مي تونم ملكوتي باشم!من فكر ميكنم اگه يه چيزايي رو از ياد برديم ،اگه شهدا واسمون شدن دستاويزي براي كنگره هامون وشعرا ،مقاله ها و درآمد مالیمون،اگه ديگه قبر شهدا واسمون مونس وهمدم نيست!اگه دلمون تنگ نمیشه اونا از ياد نرفتن ،من وتو از ياد رفتيم!اونها خودشون اصلا معني ياد هستن،من وتو از يادها دور شديم!من وتو فراموش شديم !!! رفقا این وبدونید اگه راحت سرمونو گذاشتیم خوابیدم اگه درد نداشدیم که باید ونباید ها چه بلایی سرشون میادخیلی عقب رفتیم چند روزی هست این بیت منو به خودش مشغول کرده:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت   توسط تنها  |