تبليغاتX
دست نوشته های تنها

   

سلام خوبيد ان شاالله

ديشب يه اتفاق برام افتاد كه تا چند قدمي مرگ رفتم يعني يه جورايي ديدم كه الان بايد برم اون دنيا اما نشد(حيف) بعد از اون قضيه يه چيزي فكرم ومشغول كرده اونم اينه كه حالا كه اينقدر بند زندگي ما توي اين دنيا نازك هست وبا يه تلنگر ممكنه پاره بشه چرا بايد اين قدر خونسرد باشيم! چرا بايد يه جوري حرف بزنيم وزندگي كنيم و تصميم بگيريم كه انگار صد بار فرصت ها تكرار ميشه دوستان بياييد قبل از اين كه بخوايم حسرت فرصت هامون وبخوريم ازشون استفاده كنيم بياييد اگه غرور اجازمون نمي ده كه صادقانه به اشتباهاتمون اعتراف كنيم با عجله بشكونيمش!اگه به خاطر اين دنيا تصميم هاي دنيايي گرفتيم تجديد نظر كنيم دوستان بياييد نگيم عجله نكن عجله كار شيطونه!!! كه تعلل كار شيطونه!!!! بياييد تو بدست آوردن رضايت خدا وخلقش عجله كنيم كه خيلي ديره

       

                               خيلي

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت   توسط تنها  |