تبليغاتX
دست نوشته های تنها
 

 

سلام ...

                                             

امشب نشسته ام وتقويم را ورق مي زنم انگار كه روزها را بر مي گردانم انگار كه سال 84 را دوباره تحويل كرده ام ومي خوانم يا مقلب القلوب والابصار انگار اما حيف!!! حيف كه به همان سرعتي كه امروز 28 آبان شده است برگ هاي تقويم ورق مي خورد و28 آبان را نشان مي دهد وباز ،وباز وباز !اما هربار 28 آبان وباز تنهايي! هر برگ مثل اينكه كوله باريست از غم وشادي وامتحان.آري  همه با هم! وچه امتحان سنگيني بر دوش تقويم وشانه هاي من سنگيني مي كند.صداي خورد شدن شانه هايم را تقويم به خوبي مي شنود چرا كه اين همه سختي در دل او هم ثبت شده است .و چه خوب خيسي گونه هاي اين دفتر را من بر گونه هايم حس مي كنم ! نميدانم شايد او هم دلش براي من مي سوزد كه اينچنين گريان است !باور كن كه اين دفتر هم از گذرسريع خود متعجب است! خودش هم باور نميكند اينچنين شتابان لحظه هاي خوب مرا باخود مي بردو آنطور كشان كشان سخطي هايم را!. گاهي كه با گوشه هاي اين كوله بار سنگين تاريخ بازي مي كنم اين نوا  بگوشم ميرسد كه اي كاروان آهسته ران آرام جانم مي رود اما نه! امشب خوب كه گوش فرا مي دهم چيز ديگري مي گويد:   ميان عاشق  ومعشوق هيچ حايل نيست           تو خود حجاب خودي صادق از  ميان بر خيز!   وعجيب اين نوا مرا ديوانه ميكند ،صادق از ميان بر خيز ،حايل  نيست  برخيز،توخود حجاب خودي بر خيز بر خيز  بر خيز. همين طور كه اين نوا در گوشم بود لحظه اي به خود آمدم وديدم كه دست در دست دفتر تقويم با هم کشکول دعا يي را برداشته ايم كه هر دو منتظرش هستيم

                 الهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت   توسط تنها  | 

 

سلام ......... 

                                          

تو اين دنياي امروز دنيايي كه بيشتر چشمهاي مردمش برق ماديات رو ميزنه دنيايي كه خيلي از دلها ي آدماش به خواب زمستوني فرو رفته بعضي  مواقع فكر مي كنم خيلي تنها هستم نه اين كه من از اونا جدا هستم نه!! منم مثل همونها دلم قصد بيدار شدن نداره وچشمام سو سوي ماديات ميزنه اما نمي دونم گاهي انگار يكمي  به خودش مياد وبازم مي خوابه ولي همون لحظه اي كه بخودش مياد خيلي احساس غربت ميكنه اونقدر كه وسط هزار تا دوست دنبال يه گمشده مي گرده تا پا بستش بشه گمشده اي كه .......نه اين درست نيست اون گم نشده!!!! دل من هست كه گمشده  واينطوري بگم كه دنبال يه راه ميگرده تا برسه به اوني كه بتونه براي  هميشه دلشو بيدار نگه داره!!!  خدايا امشب يه اعتراف به درگاهت مي كنم من  از پيدا كردن اين راه عاجزشدم من  مقصد و گم كردم اما ديگه خسته ام ديگه تحمل  اين خواب سنگين وندارم ديگه  تحمل  توي اين باتلاق دنيا    گير كردن وندارم ! پس خدايا يه عنايتي كن واون مقصد  گمشده ،اون راه نجات از اين باتلاق وبه من نشون بده !خدايا  

 

                                                   بيدارم كن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت   توسط تنها  | 

 

سلام آقا....

    آقا ديروز يه جمله در ياره شما شنيدم كه خيلي من وبهم ريخت! .يه پير مرد با صفا        مي گفت براي اومدن امام زمان بايد امام زماني شد ! عجيب اين جمله ذهنم ومشغول كرده از وقتي اينو شنيدم هزار تا سوال بي جواب اومده توي ذهنم. آقاي مهربون! خودتون يه تفضلي كنيد وامام زماني شدن رو يادم بديد .يادم بديد  چه جور يه آدم كه توي گناه غرق شده،يه آدمي كه دلش زنگار اين دنيا رو گرفته اما امام مهربونش و دوست داره وچشم براه ظهور زيباشه ميتونه امام زماني بشه! آقا جان شايد يه گوشه چشمي يا يك بار شنيدن صداي دل انگيزتون من سر تا پا گناه و براي هميشه امام زماني  بكنه! شايد بخشيدن دوباره  كسي كه يه عمر نمك خورده ونمكدان شكسته اونو بازم حلقه بگوش درگاهتون بكنه.آقا به خدا روي حرف زدن با شما رو ديگه ندارم اما چه كنم كه من بد هم مشتاق اومدن شما هستم. منم دلم مي خواد براي زودتر اومدن شما ...

 

                امام زماني بشم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت   توسط تنها  | 

 

سلام........

نمازو روزهاتون قبول باشه ان شا ا...

خوب ماه رمضان هم تموم شد ! ماه رحمت ماه دلدادگي ماه اشك ماه توسل تموم شد ورفت.آقا انگار همين ديروز بود كه داشتم توي وبلاگ مي نوشتم آي رفقا ماه رجب  اومد اين الرجبيون انگار همين يه ساعت پيش بود كه گفتم هر كي مثل من رجب رو از دست داده شعبان رو بچسبه وانگار همين يه لحظه پيش بود كه گفتم آي اونايي كه مثل من اون دو ماه رو از دست داديد ماه ببخشش اومده وحالا مي خوام بگم آي اونايي كه مثل من اين سه ماه رو از دست داديد  ديگه تموم شد ديگه  هيچ كاري ازمون بر نمياد حالا ديگه بايد حسرت بخوريم حالا يك سال ديگه دوباره توي بند شيطانيم حالا يه سال ديگه  باز نفس اماره برمون سلطنت ميكنه بخدا اگه نا اميدي كفر نبود اگه گناه نبود از فرط نا اميدي جا داشت دق كنم كه امسال هم نفهميدم

خدايا ماه رمضان هم تمام شد واين بنده تو آدم نشد خدايا دلم از همين الان برا سحرهاي ماهت داره تنگ ميشه واسه وقت افطار واسه قرآن خوندنا واسه همه چيزش خدايا نميدونم چطور از اين ماه بيرون برم وقتي هنوز آدم نشدم خدايا چطور از اين ماه بيرون برم وقتي كه شبهاي قدر وقدر ندونستم چه اميدي داشته باشم كه سال ديگه ميتونم باز سرم وبندازم پايين و دستام ورو بطرف آسمون بگيرم و بخونم يا علي ويا عظيم خدا يا چه اميدي داشته باشم به اينكه اون تاريكي قبري كه براش ميخوندم ابكي لخروج قبري گريبانم ونگرفته باشه خدايا چه اميدي ....فكر ايناست كه داره دلمو ميتركونه خدا!. داره تمام وجودمو آتش ميزنه آخه خيلي زيان كردم خدا وحالا پشيمونم اما چه فايده خدايا خودتون بهم كمك كنيد 

خــــــدا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت   توسط تنها  |