تبليغاتX
دست نوشته های تنها
سلام

اولین تفال سال

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر        نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

اخر سال ۸۷ داشتم توخیابون میرفتم دیدم که مردم توی تکاپو هستن ودارن برای سال جدید اماده میشن یکی لباس می خرید یکی تو ارایشگاه اصلاح می کرد یکی سبزه میخرید ویکی سمنو.....

همینطور که آدما رو نگاه میکردم یه دفعه به این فکر افتام که کاش ما آدما همونقدر که برای سال تحویل آماده میشیم همونقدر که برای کم وکاست سفره هفت سینمون اینبر واونبر می دویم یکمی هم برای اون دنیامون می دویدیم! کاش لباس کهنه گناه ودر میاوردیم و لباس نو تقوا می پوشیدیم! کاش در کنار اصلاح موهامون دیدمون هم اصلاح میکردیم! کاش درکنار خرید شیرینی ومیوه شیرینی ورع ودوری از گناه وبه قلبمون می بردیم!!! وکاش وکاش وکاش....  من به امسال امید دارم امید دارم که به تونم توی خودم تغییر ایجاد کنم شما چی!!!!

خدای مهربان سلام

توی اولین لحظه سال نو اومدم سلامی دوباره کنم وبه پیشگاهتان بگویم که سفره هفت سین مهربانیت برایم از سفره هفت سین دنیا عزیز تر است واگر لحظه ایی سر این سفره دنیایی می نشنیم همیشه بر سر سفره بنده نوازیت نشسته ام دلم میخواهد هیچگاه از این دریای بی کران نعمت جوابم نکنی که بر سر این سفره هر سال ولحظه ودقیقه وثانیه برایم عید است خدای سبزیها وطراوت بر سر سفره عزیزت حالم را عوض کن وامسال را سال تحول روحی من قرار ده که تو بهترین برای تغییر دادن هستی

یا محول الحول والاحوال

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت   توسط تنها  | 

سلام...

تفال این پست

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن

بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اعیاد آینده بر شما مبارک باشه

چند وقت پیش توی خیابون میرفتم دیدم یه شاگرد شیشه فروشی بارشیشه ایی وکه روی دوچرخش بسته بود روی زمین افتاده وبا یه حسرت داره نگاهش می کنه.این قدر این مرد یه شیشه خورده ها غم انگیز نگاه میکرد که دلم می خواست همه زندگیمو بدم اما این مرد اینطور بالا سر شیشه ها خیره نایسته!!انگار ارزش شیشه ها اندازه کل داراییش یود که اینجور خشکش زده بود.توی بهت و ناراحتی بودم که یه نکته مثل رعدو برق افکارخیسم و به هم کوبید....! یه لحظه این نکته به ذهنم رسید که ما آدما که با شکسنه شده یه شیشه بی ارزش اینقدر ناراحت می شیم ودلمون می خواد تمام زندگیمونو بدیم تا اون مرد ناراحت نباشه ،وقتی شیشه دلمون تو درگاه خدا می شکنه خدا برامون چکار می کنه! مگه میشه خدا ببینه شیشه دل یندش شکسته وبهش توجه نکنه!مگه میشه ما همه داراییمونو که همون شیشه دل هست به پای درگاهش بندازیم وبشکنیم و اون رحیم رحمتشو روانه نکنه! مگه میشه حاجتمونو نده،مگه میشه......

آخه اون مهربونه اون .......... اون.............

اون خداست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت   توسط تنها  | 

تفال این پست

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

سلام خدای مهربون.... امشب این و دیدم و دلم گرفته بود رو کردم بهت وگفتم

گفتم : خسته ام  

گفتی :

لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا ناامید  نشید ( زمر/53)

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

گفتی :

ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

گفتی :

نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

گفتی :

فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

گفتی :

و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون

 موقع چی کار کنم ؟

گفتی :

و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله – کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و

 ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی :

عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم – شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ 

 

گفتی :

ان الله بالناس لرئوف رحیم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )

گفتم :  دلم گرفته  

گفتی :

بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا – ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله 

گفتی :

ان الله یحب متوکلین – خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره                        ( آل عمران / 159 )

 گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار   

گفتی :

حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان یشن رو گردون میشن

خدایا فقط بگم شرمسار ستر ولطفتم وبه کرمت امیدوار

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط تنها  | 

سلام...

مدتی از دستم راحت بودین اما باز....

از این به بعد اگه زنده بودم وبه روز کردم حتما یه بیت از  تفال به حضرت حافظ اول هر پستم میگذارم این اولیش!

من که دارم در گدایی گنج سلطانی بدست

کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

این روز ها حال واحوالم خیلی خوش نیست فکر میکنم که خدا برام امتحان نهایی گذاشته ! از همه نوع امتحانی برام دریغ نمیکنه! جسمی، روحی،مالی،عاطفی، اعتقادی !!! ومن هم توی همه اونها اگر تجدید نشده باشم با نمره ناپلئونی دارم قبول میشم! احساس میکنم روزی شب قدرمو خدا همین امتحانا گذاشته تا به من بفهمونه بابا هنوز هیچی نیستی هیچ! منم قبول کردم فهمیدم که اگه رحیم بودنشو لحظه ای از من دور کنه همه زندگیم کن فیکون میشه تا حالا فکر میکردم خدا اگر غضب کنه اینطور میشه حالا فهمیدم نه اوضاع از این حرفا خراب تر هست .ما به لطف رحیم بودنش اینطوریم اگه غضب کنه که وا ویلا!!!!!

اما یه چند کلمه با خدا والتماس دعا

خدای مهربونم سلام! سلامی از طرف بنده ایی که اگر امید به ستر تو نبودجرات سلام کردن هم نداشت! خدای عزیز این روزها در گیرو دار امتحاناتت سخت رنجور ذلیل وشکسته ام وپتک های پی در پی این امتحان هه روح وروانم را شکننده کرده  خدای رزاقم ! با هر ضربه ای که میخورم احساس میکنم زنگاری از روحم میریزد وبه شکستن بتی که برای خودم  از فولاد نفس ساخته ام نزدیک تر می شود واگر شما هم همین را میخواهی بنده ات آماده است که انچه تو می خواهی بشود با تمام سختی هایش پس :

آخرین ضربه رو محکم تر بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط تنها  | 

سلام.

دیروز حالم خوب نبود و شاید برای اولین بار ۲۴ ساعت از خونه بیرون نیومدم.اما امروز که از خونه بیرون اومدم یک دفعه دیدم صورتم خیس شده  عجب بارونی میومد خیس خیس شده بودم انگار تمام خستگی و پژمردگی روحم داشت از تنم بیرون میرفت اصلا انگار نه انگار دیروز یکی از سخت ترین روز های زندگیم بود! از ماشین که پیاده شدم دلم می خواست اونقدر زیر بارون بایستم تا بمیرم! اصلا دلم نمی خواست برم توی محل کار بی روح وبتونی  خودم! باورم نمی شد توی این گرمای تابستان اینطور خنک بشم!! نه دیونه تر نشدم!!! من دیروز زیر بارون ایستادم زیر بارون رحمت رمضان!!! آره رفقا خوب ببینید همه جارو داره تازه میکنه چقدر دل خشکیده وبی چیزم نیاز به این بارون داشت چقدر دلم تنگ اینطور خیس شدن بود .رفقا بیایید شکر کنیم که باز هم توی این خشکسالی ایمان! خدا بارون رحمتش وبه ما عنایت کرد. خدا رو شکر که این بارون هم مثل بارونی که از ابر ها میاد شوره زار ودشت رو از هم نمیکنه وبه هر دوتاشون سخاوتمند می باره! بیایید به هم قول بدیم هرکدوم از این بارون براتی گرفت برای دیگری هم دعا کنه.خصوصا برای من که چند تا امتحان بزرگ جلوی روم هست.

التماس دعا

یه شعرم دیدم  به دلم چسبید گفتم واسه شما هم بزارم بخونید:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است             آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف میفشان كه فقیه                   بخورد باده خود را به گمانی كه شب است

زیر لب وقت نوشتن همه كس نقطه نهند              ای عجب نقطه خال تو به بالای لب است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت   توسط تنها  |